تبليغاتX
يك نفر از غبار مي آيد؟

يك نفر از غبار مي آيد؟

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!

معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف

با داغ کربلای شما  آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما  آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

 

 

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما  آتشم زدند

امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم

با شعر در رثای شما آتشم زدند...
سید حمیدرضا برقعی
                                                                           
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچکس

روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس ...

مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم

زیر لب : ما عاشقیم و غیر دریا هیچکس ...

من تو را دارم همین کافی است ! دخترهای شهر

روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچکس ...

آسمانها را به دنبال تو می گشتیم عشق

در زمین پیدا شدی ... جایی که حتی هیچ کس ...

زندگی کشف است ورنه سیبهایی سرخ تر

سالها از شاخه می افتاد اما هیچکس ...

کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است

مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیچکس ...



محمد حسين نعمتي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

باني چشم تو


هلا ، روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
به مهمان شراب عطش مي دهد
شگفت است مهماني چشم تو
بنا را بر اصل خماري نهاد
ز روز ازل باني چشم تو
پر از مثنوي هاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
تويي قطب روحاني جان من
منم سالك فاني چشم تو
دلم نيمه شب ها قدم مي زند
در آفاق باراني چشم تو
شفا مي دهد آشكارا به دل
اشارت پنهاني چشم تو
هلا توشه راه دريا دلان
مفاهيم طوفاني چشم تو
مرا جذب آيين آيينه كرد
كرامات نوراني چشم تو
از اين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآني چشم تو

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

زمستان


سلامت را نميخواهند پاسخ گفت
                                         سرها در گريبانست.



كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
كه ره تاريك ولغزانست.
و گر دست محبت سوي كس يازي،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون؛
كه سرما سخت سوزانست.
نفس، كزگرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاينست، پس ديگر چه داري چشم
زچشم دوستان دور يا نزديك؟


مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين؟

هوا بس ناجوانمردانه سردست…آي….
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم.
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم .
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.
تگرگي نيست، مرگي نيست،
صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندانست.



من امشب آمدستم وام بگزارم.

حسابت را كنار جام بگذارم.
چه ميگوئي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستانست.
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهانست.
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسانست.



سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسكلتهاي بلور آجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستانست



 مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

مریز آبروی سرازیر ما را
به ما باز ده نان و انجیر ما را

خدایا اگر دستبند تجمل
نمی بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را

ولی خسته بودیم و می برد طوفان
تمام شکوه اساطیر ما را

طلا را که مس کرد دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را


 محمد کاظم کاظمی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

توپ، تانك، بسيجي ديگر اثر ندارد

دوستي با چنين مضموني مي گفت:

به عمر ميگن: تو كه نون و سركه مي خوري، شب رو زمين سفت مي خوابي، اهل زنبارگي هم كه نيستي، خب حكومت رو بده به علي(ع)

عمر ميگه: من از صداي پاي مردايي كه پشت سرم راه ميرن نمي تونم بگذرم...

 

دبكتاتور! اگه اسراييل به فلسطين ظلم مي كنه، تو مردم خودتو مي دري! منتظر باش كه دريده بشي...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

نمي دونم چقدر محمد كاظم كاظمي رو ميشناسين. ولي من تا اون جايي كه مي دونم شاعري هست بسيار قوي!

يه جايي يه شعر ازش ديدم و بسيار لذت بردم كه بي ربط به اين اوضاع هم نيست. خواستم شما رو هم از اين لذت محروم نكنم:


خيمه برچيده شب سرد، خروسان گفتند

سحر دهكده گل كرد، خروسان گفتند

همه گفتند و به تاكيد، كه آنك خورشيد

گر نديديد، ببينيد كه آنك خورشيد

 اي جماعت نه اگر بيش، كمي عار كنيد

كي شما روزه گرفتيد كه افطار كنيد

سرفرازي نه متاعي است كه ارزان برسد

سحر آن نيست كه با بانگ خروسان برسد

سحر آن است كه بيدار شود اقيانوس

سحر آن است كه خورشيد بگويد نه خروس

 الغرض بيشتر از مائده مهمان ديديم

رمه آنقدر نديديم كه چوپان ديديم

شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود

آب اين جوي همان از ده بالا گل بود

آسيا بود، ولي راه عمل را گم كرد

آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم كرد

از درختي كه چنين است، نچيدن بهتر

از چنين راه، به منزل نرسيدن بهتر

ظاهراً مرده كه پوسيد كفن مي‌آيد

نوح اين قوم پس از غرق شدن مي‌آيد

 با چنين بي‌نفسان حرف و سخن بيهوده است

ما نمي‌ميريم پس فكر كفن بيهوده است

در كفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند

دست ما با تيغ از خاك برون خواهد ماند

  هر كه با عذر و بهانه است، خداحافظ او

هر كه پابسته خانه است، خداحافظ او

 چشم از آنسان نگشوديم كه خوابش ببرد

بند از آنگونه نبستيم كه آبش ببرد

خصم گفتند و دروغ است، كه ديگر گشته

آنچناني كه توان گفت ابوذر، گشته

دل مبنديد كه صد فتنه در اين پنهان است

اين همان قصه اسلام ابوسفيان است

مثل بيمار كه صد بار تب و نوبه كند

دم به دم توبه كند، بشكند و توبه كند

كفر كفر است اگر مسجد اگر قرآن است

خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پاي اين طايفه جز در پي شيطان فلج است

قبله كج نيست، نمازي كه نخواندند كج است

 محو فرعون مشو، نيل شدن آسان است

سنگ پيدا كن ابابيل شدن آسان است

هر كه با عذر و بهانه است، بهل تا برود

هر كه پا بسته خانه است، بهل تا برود



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ


كَرِهَ الْكَافِرُونَ

 

 

پ.ن: و خدايي كه در اين نزديكي است...



+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 


بالاخره پس از چند روز رييس جمهور منتصب جواب نامه ي انتصابگر رو داد! و حاضر شد با توجه به اصل 57 قانون اساسي، نه تابعيت از ولي فقيه و اينجور حرفا، رحيم مشايي رو عزل كنه. جوري كه حتي كيهان(عنايت بفرماييد: كيهان) به شدت از دست احمدي نژاد شكار بود. امروز هم كه كابينه رو منهدم كرد تا در همين چند روز باقيمانده دولت كريمه نيازمند به گرفتن راي اعتماد از مجلس باشه!




پ.ن: كي بود مي گفت نظرات بنده به نظرات آقاي احمدي نژاد نزديك تره!!؟



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  | 

آغاز تحول؟


هاشمي... هاشمي...


حمايتت مي كنيم




نهضت ادامه دارد...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت   توسط هر چه ما را لقب نهند آنیم  |